صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
342
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
گفت ؛ بگوييد : خداى هستى بلند مرتبه و بزرگوار است . ابو سفيان گفت : ما بت عزّى داريم . شما نداريد . پيامبر فرمود : چرا جواب نمىدهيد ؟ گفتند : چه بگوييم ؟ گفت ؛ بگوييد ؛ خداوند سرور و ياور ماست . شما ياور و سرپرست نداريد . ( 1 ) ابو سفيان [ خطاب به نفس خويش ] گفت : خوشحال و خشنودى و كار نيكى انجام دادهاى ؛ ديگر ملامتم نكن [ و دست از سر من بردار ] . امروز در برابر روز بدر ، جنگ ، رقابت ، نوبتى و شكست و پيروزى است . عمر جواب داد : [ هرگز اين دو با هم ] يكسان نيستند . كشتههاى ما ، در بهشتاند و كشتههاى شما در آتش دوزخ . ابو سفيان گفت : اى عمر ! نزديك من بيا . پيامبر گفت : نزديك شو ، ببين كه چه مىخواهد . عمر رفت . ابو سفيان گفت : تو را سوگند مىدهم ؛ آيا محمد را كشتهايم ؟ عمر گفت : خير ، و هم اكنون ، سخن شما را مىشنود . گفت : تو ، نزد من از ابن قمئه راستگوتر و نيكوترى « 1 » . ( 2 ) وعدهء ملاقات در بدر ابن اسحاق مىگويد : وقتى ابو سفيان با همراهانش بازمىگشت ؛ ندا در داد : موعد شما بدر در سال آينده خواهد بود . پيامبر به يكى از يارانش دستور داد ؛ بگو : آرى ! سال آينده وعدهء ما و شماست . « 2 »
--> ( 1 ) - ابن هشام / زاد المعاد / صحيح بخارى . ( 2 ) - ابن هشام .